|
می خواهم دمی بياسايم ...آسايشی در اوج سرما ، در اوج خفقان...
زندگی دوباره آغاز می شود ...
باور کن حتی واژه بودن هم عذاب آور شده
من نبودن را ترجيح می دهم ...
خدایا من هنوز هم فلسفه جبر و اختيار تو را درک نکرده ام !!!
زمین خلوت را می نگرم و آسمان ساکت را و خود را...
و در این نگریستنهای همه دردناک و همه تلخ .... همواره از خود پرسیده ام و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر،
که تو اینجا چه می کنی؟!
احساس می کنم که نشته ام و زمان را می نگرم و آدمها را می نگرم که می گذرند...
همین و همین !
کولهبارم را بستهام
برای یک سفر طولانی
به مقصدی نامعلوم
همراه قاب عکسم
و خیال تو
- خدا نگهدار
رفتنم را نخواهی دید حرفی هم نخواهی شنید حتی جوابت را نخواهم داد حال هر قدر که می خواهی ذجه بزن و زاری کن قسمم بده یا تهدید کن نه....دیگر فرقی نمی کند ! حرف های تو التیام بخش دردهای قلب من نخواهد شد زخم هایی که بر قلب و روح من گذاشته ای تا ابد خواهد ماند و جایشان همچنان خواهد سوخت آن قدر دردهایم زیاد شده است که دیگر نای گریستن نیز ندارم آن قدر تکیده و دل شکسته ام که به مرگ تو راضی شده ام می دانم که بدون من خواهی مرد خب بمیر و مرا راحت کن ! از تمام زخم هایی که هر روز بیشترشان خواهی کرد! دیگر حرف های پوچت را باور نخواهم کرد برای عشق تلخ تو ارزشی قائل نخواهم شد نمی گویم ولی بدان که دارم می روم و تو در تنهایی خود خواهی مرد از مرگ تو هراسی ندارم و حقا که آن برای تو سزاوارتر است چرا که زندگیت جز نکبت و مزاحمت چیزی برایم نداشته است جواب دلسوزی ها و محبت هایم را با خنجری زهرآلود داده ای و من شکسته و زخمی می خواهم به خواب ابدی فرو روم می خواهم به خوابی عمیق فرو روم و هرگز بیدار نشوم نخواه که بیش از این تلف شوم . . . شب از نیمه گذشته است و من صدای بال شاپرک را نمی شنوم شاید او هم مثل من غمگین وشکسته است و به خواب بدون بیداری فرو رفته است می دانم که تو هم بیداری و شب را در دیوانگی خود می گذرانی دیوانگی ای که نامش را عشق نهاده ای به خیال خود در هوای عشق روزگار بگذران ولی بدان سرانجام عشق سه چیز است: ۱. دو عاشق همیشه عاشق هم می مانند و برای هم می میرند که زیباترین حالت است ! ۲. دو عاشق از هم متنفر می شوند و حاضرند یکدیگر را بکشند که به هیچ وجه زیبا نیست ! و ۳. یکی عاشق می ماند و دیگری متنفر می شود... این گونه یکی حاضر است برای دیگری بمیرد و آن یکی به خون او تشنه است و این بدترین حالت ممکن است ! بدا به حال ما که به بدترین حالت ممکن دچار گشته ایم و من با رفتنم تو را خواهم کشت . . .
خوش آمدی ای مهربان
پاییز را دوست دارم... بخاطر غریب و بی صدا آمدنش بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش بخاطر شب های سرد و طولانی اش بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام بخاطر پیاده روی های شبانه ام بخاطر بغض های سنگین انتظار بخاطر اشک های بی صدایم بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام بخاطر معصومیت کودکی ام بخاطر نشاط نوجوانی ام بخاطر تنهایی جوانی ام بخاطر اولین نفس هایم بخاطر اولین گریه هایم بخاطر اولین خنده هایم بخاطر دوباره متولد شدن بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...
چی بگم از کجا بگم ؟ دردمو با کیا بگم؟ بهتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم از عشقی که گم شد و رفت ع
سلام دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه من مدتی بود که اپ نمی کردم یعنی یه سری مشکلات بود ولی از شما یه گله دارم که توی این مدت حتی یه سر هم به من و وبلاگم نزدین . درسته که من مطلب جدید نذاشته بودم ولی حداقل شما که می تونستین یه نظر واسم بذارین . من از شما خیلی ناراحتم ولی به خاطر اینکه این همه مدت واستون مطلب گذاشتم به دل نمی گیرم امیدوارم از این مطالب جدید خوشتون بیاد. نظر یادتون نره
عشق گاهی مشق های کودکیست حس بودن با خدا در سادگیست عشق گاهی کیمیا زندگیست عشق در گل راز ناپژمردگیست عشق گاهی هجرت ازمن،تا شدن عشق یعنی با توبودن،ما شدن عشق گاهی بوی رفتن می دهد صوت شبناک تو را سر می دهد
من گم شدهام باز، ز من باز مپرسید من گم شدهام، گم شدهای سخت پریشان من هیچ ندانم، چه بگویم به شما باز؟! من خستهام از نالهی آدم به نیستان! خو کردهام اینجا به اسارت من تنها من غرقِ سکوتم ز سحر تا به قیامت! تازه شده این اشک به چشمانِ تَرم خشک اُفتاد به دل عکس رُخ یار در آغوش در این شبِ «فانی» من و شیرین دهنی ناز
مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعرهاي كهنه ام رامو به مو از بر كني بودنم را هيچ كس باور نداشت هيچ كس كارى به كار من نداشت بنويسيد بعد از مرگم روى سنگ او كه خوابيدست در اين گور سرد بودنش را هيچ كس باور نداشت
چشم من میل غریبی واسه گریه داره امشب
از در و دیوار خونه بی تو می باره امشب نامه های عاشقونه همدم اشکای سردم نیستی اما من هنوزم دنبال چشمات می گردم غم و غصه یه دنیا توی قلبم پا میزاره وقتی که تو خاطراتت پرسه میزنم دوباره با صدای هق هق من می شکنه سکوت خونه به جزاین اشکای حسرت همیشگی بامن نمی مونه توی هر قطره اشکم می بینم از تو نشونی اشکا فریاد میزنن کاش تو بیای پیشم بمونی رفتی اما توی اشکام تو همیشه موندگاری همین اشکا مونده از تو واسه من یادگاری
مرگ تا ابد با ما همراه نیست مرگ جز یک وقفه ی کوتاه نیست مرگ یعنی لغزش پای حیات مرگ یعنی زندگی در خاطرات دوست دارم منقرض گردد تنم روح باشد دکمه ی پیراهنم عشق اینجا دست خود را داغ کرد عشق این گوشه استفراغ کرد عشق اینجا طعم افیون می دهد بوی صدها استکان خون می دهد عشق ما اندازه ی یک آه بود این قصیده انقدر کوتاه بود من نگاهم سرد و بى روح بود
اين يه حقيقته : شما عاشقين می خوام مقابل شما بشينم تا خوب نگا کنم بگم چه شکلی عشقو تو چشمای شما می بينم : عشقو تو چشمای شما می بينم به شکل انتظار يک دريچه واسه مسافری که روزی شايد تو کوچه باز ، صدای پاش بپيچه عشقو تو چشمای شما می بينم به شکل دلواپسی ستاره واسه کسی که گم شده ستاره ش پشت هزارتا ابر پاره پاره عشق ، تو چشمای شما به شکل دعا واسه پرنده ی اسيره همون پرنده ای که داره کم کم در آرزوی پر زدن می ميره عشق ، تو چشمای شما به شکل تشنگی يه باغ پر شکوهه به شکل حسرت عروج دريا به شکل تنها بودن يه کوهه آره...حقيقته...شما عاشقين عشقو تو چشمای شما می بينم واسه همين به چشماتون خيره ام وقتی مقابل شما می شينم
سلام دوستای گلم من خیلی وقت بود نیومده بودم اینترنت و کلا مطلب جدیدی هم نذاشته بودم حالا با کلی مطلب اومدم امیدوارم تونسته باشم جبران کنم امشب خیلی سر به سر واژه ها گذاشتم تمام شب رو دلم پا گذاشتم به فکر برگشت به خویشتن بودم ان زمان که برای خود پیلتن بودم تمام ذهنم فکرم هواسم با تو بود با تو و تمام حرف های تو بود گرمای حرفت مثل خاک بود خیلی ساده و خیلی پاک بود درد دلمو گفتم تو حالمو دونستی ازت می خوام که به فکرم نمونی برای خود تابوت سیاه ساختم کفنی برای این تن تباه بافتم وقتی که همه وقتم غربت شده عشق هم از قلب من سرقت شده وقتی که برای عشق مردن لذت شده لیلی و مجنون شدن هم حسرت شده ((با من از مردن در خویشتن صحبت شده)) هستی ممنونم که از من یاد می کنی به قدری دل منو شاد می کنی ولی بدون که من تموم شدم به پای همون اف حروم شدم زندگی برام اجبار تنها بودن است هر لحظه با اف با وفا بودن است ولی حالا وفای من جفای من است همان طور که جفای اف وفای من است بگذار راحت بگذرم طاقت قفس دارم بذار داد بزنم عاشقم تا وقتی نفس دارم عمری ز عشق اف گفتم و به پایان رفتم باور نکرد،به خیالش فکر هوس دارم ((وقتی امیدی به رسیدن نیست،دویدن چرا؟))
زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا، روز مادر رو به همه ی مامانای دنیا تبریک میگم امیدوارم شما هم بتونید این روز رو برای مادرتون یه روزه زیبا زقم بزنین و دل مادراتون رو شاد کنید .
هنگامی که نگاهم به نگاهت عاشقانه پیوست دلم ویرانه ای را در راه عشقت باختم و وجود دلسردم در گرمی بالهایت از سرما هیا هویی یافت برای اولین بار دستانم در میان دستانت از لرزش عشق نجات یافت دوست داشتم از پیوند دستانت جدا نمیشد تا پناه اخرینم تو باشی و در عرش با لبهای سپیدت به خوابی شیرین فرو روم دستان مهربانت نوازشگر قلب تنهایم باشد بارها قبل از این قصه های عاشق و معشوقی را شنیده بودم که عاشق بی وجود معشوق لحظه ای نمی توان زیست من ان عاشق واقعی بودم که نگاهت زیبایی از شعر را به همراه داشت و با تو پیمان بستم که با وجود مهربانت هرگز دل به دیگری نمی بندم هرگزززززززززز؟
دل دل و روزنامه پیچیدم توی جعبه ای گذاشتم خوب و محکم اونو بستم راه دیگه ای نداشتم بردمش اداره ی پست دادمش برات بیارن دل و تحویل نگرفتن پیش بسته ها بذارن گیر دادن دلت بزرگه نمیشه اونو فرستاد مونده بودم چه کنم من دل من یاد تو افتاد یاد اون روزی که قلبت یدفعه مثل سنگ شد خاطراتت یادم اومد دل من دوباره تنگ شد حالا من این دل تنگ و می دمش برات بیارن این دفعه می شه فرستاد انگاری حرفی ندارن دل من قد یه دنیا تو رو دوست داره همیشه پیشه من باشی نباشی عاشق هیچکی نمیشه دل من پیش تو باشه اگه می شه نگهش دار حس کنم مال تو هستم لااقل واسه یک بار......
خدایا
آنکه در تنهاترین تنهایم تنهای تنهایم گذاشت تو او را در تنهاترین تنهایش تنهای تنهایش نذار
در ذهن نیافرینمت می میرم
کجاست لحظه ی دیدار؟ میان بغض سکوتی ز جنس فریاد است بیا که دیده تو را ارزوی دیدار است تو از قبیله ی نوری من از تبار صبوری تو از سلاله عشقی من از دیار نیاز من از نگاه مانده به در خسته ام عزیز رویایی تویی نشسته به ادینه ام بگو که می ایی اگر نگاه منتظرم را گواه می خواهی اگر شکسته دلی را بهانه می دانی اگر سکوت غریبانه ایت عشق است اگر که صبر صبر صبر بهای دیدار است به جان غنچه نرگس تو را خریدارم نشانده مهر تو بر دل به شوق دیدارم من عاشقانه تو را در نماز می خوانم شکوه نام تو را خوانده باز می خوانم امید دیده روشن ز دیده پنهانی مرا به میهمانی چشمان خود نمی خوانی؟
بر دلم تصویر توست بر پایم زنجیر توست تنها تو در چشم من چشمان من جاگیر توست اولین عشقم تویی جان من جانم تویی جز تو دیگر یاری نخواهم اخرین عشقم تویی بیا که با هم نشینیم راز دل را بگوییم زندگی را وفا نیست زود ای تو به سویم
A heart of stone once i had a heart of stone,for it had surely lost it's home it coulden't love or wanted to,but in my life then came you. the stone began to fall away as happiness began to fill my day,a feeling so sweet and special too,could this be love. I pray is true,my heart now sings a song of love for I know that it was sent from above my heart is warm there is no cold,hard no more but with wings of gold It soars above the sky so high some times I think of why and cry my heart now sings a loving song for the part of me I thought was gone the gift that you have given me is so important can't you see no more sadness or being alone for now my heart returns to home I love you for ever
بگو چی شد ...... بگو چی شد که قلبت خالی شد از حضورم بگو باهات چی کردم که میشکنی غرورم بگو چی بود گناهم چی بوده اشتباهم که اینجوری گذشتی از من و از نگاهم کاشکی دلت تنگ نبود دلم برات تنگ نبود کاشکی توی قلب تو این همه نیرنگ نبود کاشکی منم بد بودم تو عاشقی سرد بودم کاشکی توی عاشقی مثل تو نامرد بودم
ببخش که تنهات میزارم .... گریه نکن عزیز بی گناه من من و ببخش بگذر از اشتباه من گناهم و بزار به پای سرنوشت به پای اون که قصه ما رو نوشت نمیتونم این دل و سر به راه کنم ازم نخواه باز تو چشمات نگاه کنم من ببخش گناه عشق گردن من من و ببخش حرف گذشته رو نزن سخته برام اما باید از تو گذشت باید برم اینجوری بوده سرگذشت من و ببین ، ببین که گرم رفتنم گریه نکن این من واقعی منم باید برم فرصت موندن ندارم من و ببخش ، ببخش که تنهات میزارم
|
About![]()
من یه عاشق هستم. اینجا هم کلبه ی عاشقونه ی منه.. خیلی ها فکر میکنن عاشقی یعنی گوشه گیر شدن و گریه کردن و .... . اما اصلا این طور نیست امیدوارم شما هم با من هم عقیده باشین.اینم بدونین که عشق ساکته اما اگه بخواد حرف بزنه از هر صدایی بلند تره.دوستون دارم.
Home
|